• اطلاعیه ها

    • فراخوان جذب مدیر   دوشنبه, 28 فروردین 1396

      انجمن عصر نویسندگی به منظور ایجاد بستری مناسب برای نویسندگان نوقلم و حمایت از ایشان ایجاد گردیده است. در جهت ارائه خدمات بهتر به نویسندگان، اقدام به جذب مدیر کرده ایم. لطفا عزیزانی که به مدیریت انجمن وارد اند و توانایی ارسال حداقل ده پست در روز را دارند به این آیدی مراجعه نمایند. @admin به امید پیشرفت
    • افتتاح بخش خاطره نویسی روزانه   سه شنبه, 19 اردیبهشت 1396

      تیم انجمن عصر نویسندگی برای افزایش لذت کاربران هنگام استفاده از سایت،اقدام به افتتاح بخش "خاطره نویسی روزانه"کرد. برای رفتن به این بخش،کافیست اینجـــا کلیک کنید. از نوشتن خاطره های خود،لذت ببرید.

sana.i

همراه انجمن
  • تعداد ارسال ها

    8
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    9
  • Feedback

    N/A

آخرین بار برد sana.i در 29 خرداد

sana.i یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

1 دنبال کننده

درباره sana.i

  • درجه
    تازه وارد
  • تاریخ تولد 28 خرداد 774

آخرین بازدید کنندگان نمایه

260 بازدید کننده نمایه
  1. نسترن
  2. شاید عجیب باشه ولی برداشت من از شخصیت شما با توجه به اواتارتون: جدی و مغرور
  3. تــو زن ها را نمیشناسی... آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارند هیچکدام از حرف هایت یادشان نمیرود حتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان شکست با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی... وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی... ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت لباسی که در اولین قرار ملاقاتتان به تن داشتی لرزش انگشتانت وقتی برای اولین بار دستشان را گرفتی حالت چشم هایت وقتی اولین دروغ را از تو شنیدند... حتی به راحتی می توانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفته ای و واقعیت ماجرا را از خودت بهتر توضیح میدهند... می دانی زن ها موجوداتی هستند که در عمق رابطه شنا می کنند. #سیمین_بهبهانی
  4. کی رو شاهد بگیرم...! فقط این سِد مهدی دید وقتی دو تایی با وَلَع آش رشته می خوردیم... من به هوای تو روزه گرفتم، حظ میکردم وقتی موقع افطار چشماتو می بستی و زیر لب دعا میخوندی... بهت گفتم: آقای عزیز توو دعاهات منم هستم دیگه...؟ همینجور که چشمات بسته بود لبخند زدی و گفتی: تو آمینِ آخرِ همه دعاهامی... کی رو شاهد بگیرم...! کی بهتر از امام زاده صالح که وقتی توو حیاطش وایستاده بودیم و زل زده بودیم به گنبدش یهو دستتو انداختی دور شونه هام، منو به تنت فشار دادی و رو به امام زاده گفتی: بهشتو بهم هدیه دادی، نگیریش ازم...! کجای دلم بزارم عشق و حال اون شبو... زهرمارِ دو هفته بعدو...! مگه میشه آدم دو هفته ای چشماشو ببنده رو همه چیز و آمینِ آخرِ دعاهاش بشه یکی دیگه...! ماه رمضونِ امسال یه جوریه...بوی آش رشته سِد مهدی میده، عطر و گلابِ امام زاده صالح؛ اما من مثل جَدولای دورِ میدون تجریش سنگم! مثل اون‌ دعای دمِ افطارت خاااالی.. #پریسا_زابلی_پور
  5. منم سنا هستم.16 سالمه و ایلام زندگی می کنم. سال اول رشته تجربی ام.نویسنده ام.یه رمان نیمه کاره داشتم و الان غم نوازم که در حال تایپه! خوشوقتم از آشناییتون
  6. سلام.منم که دهم اردیبهشت...هفته دیگه تولدمه