• اطلاعیه ها

    • فراخوان جذب مدیر   دوشنبه, 28 فروردین 1396

      انجمن عصر نویسندگی به منظور ایجاد بستری مناسب برای نویسندگان نوقلم و حمایت از ایشان ایجاد گردیده است. در جهت ارائه خدمات بهتر به نویسندگان، اقدام به جذب مدیر کرده ایم. لطفا عزیزانی که به مدیریت انجمن وارد اند و توانایی ارسال حداقل ده پست در روز را دارند به این آیدی مراجعه نمایند. @admin به امید پیشرفت
    • افتتاح بخش خاطره نویسی روزانه   سه شنبه, 19 اردیبهشت 1396

      تیم انجمن عصر نویسندگی برای افزایش لذت کاربران هنگام استفاده از سایت،اقدام به افتتاح بخش "خاطره نویسی روزانه"کرد. برای رفتن به این بخش،کافیست اینجـــا کلیک کنید. از نوشتن خاطره های خود،لذت ببرید.

سانیا سلطانی

مدیر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    46
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4
  • Feedback

    N/A

تمامی ارسال های سانیا سلطانی

  1. "پارت اول" اردشیر نیاکان اردشیر نیاکان ، مردی منضبط و خودرای ودر عین حال رقیق القلب بود. به خاطرارثی که در دست داشت، تونسته بود بازار تولید قطعات فلزی رو به دست بگیره ، پسرٍ بزرگ آقای کابوس نیاکان بودن، فقط حالا، بعد مرگش، به کمک اون اومده بود! تا قبل اون، زندگی معمولی و عادی در کناره همسرش مستانه داشت، ولی بعد فوت پدر، به لطف چندین هکتار زمین و ملک و املاک دیگه تونسته بود برای خودش اسم و رسمی دست و پا کنه. تنها دختر خانواده نیاکان، شهناز هم، چند ساله پیش بعد از ازدواج، رفته بود آمریکا و تمام سهم الارث خود ش رو به اردشیر بخشیده بود. حالا پول بود که روی پول انباشته می شد و هر روز رقیبان از میدون صنعت کنار گذاشته می شدن! اما در این بین، غمی انکار نشدنی هم بود " بیماری لاعلاج مستانه" که با وجود امکاناتی که داشت و تمام کارهایی که برای اون کرده بود، نتونست پلی برای بهبودیش باشه و مستانه بعد دوسال دست و پنجه نرم کردن با اون بیماری، وقتی دوقلو ها 12 ساله بودن، بالاخره تسلیم شد و برای همیشه تنهاشون گذاشت! حالا تقریبا 16 سال از اون ماجرا می گذشت و دوقلو ها برای خودشون مردی شده بودن و پدر با دیدن اونها اشک شوق تو چشمای همیشه غمگینش نقش می بست. شهریار پسر بزرگ خانواده بود و شهیاد پسره کوچکتر، با تنها دو دقیقه فاصله زمانی! اما خب، این چیزی نبود که شهریار، اون پسره غد و مغرور و یکدنده ازش به راحتی بگذره. وقتی کوچیک تر بودن، این مسئله براش حکم پادشاهی رو داشت و سعی می کرد، همیشه شهیاد و آزار بده و بیشتر موقع ها ازش بیگاری بکشه، شهیادم به خاطره خصوصیت بی خیالی و آب زیره کاهی که داشت، زیاد ناراحتی شو بروز نمی داد، اما به جاش توی خلوت با بابا، می نشست و از زور گویی های شهریار می گفت و در قبالش واسه ادامه سکوت، از پدر باج می گرفت . اردشیرم به خاطره اینکه تا اونجا که ممکن دعوا رو از اون خونه دور کنه و آرامش خودش رو بهم نزنه به این امر راضی بود. اما حالا دیگه از اون زمان، سالهای زیادی گذشته بود و این بچه بازی ها به صورت دیگه تو وجودشون سر باز می کرد. شهریار دقیقا شبیه پدر بود، موهای پرپشت رو به بالا و مثل شبق مشکی، با چشمای براق مثل شب، تنها عضو صورتش که از مادر به ارث برده بود، لبهای برجسته و قرمزرنگش بود، که تو نگاه اول بیننده رو مجذوب خودش می کرد، ولی شهیاد بیشتر شبیه مستانه بود! به خصوص رنگ پوست صاف و سفیدش و بیشتر از همه چشمای عسلیش، ولی اینقدر شیطتنت توش موج می زد که ناخودآگاه اطرافیان ش رو هم مجاب می کرد که هم پایه اون شورو حال جوونی رو تو خودشون زنده کنن. اما جفتشون قدو قواره پدرو داشتنو به لطفه دستگاه هایه ورزشیه حرفه ای بدنی ورزیده و خوش فرمو به قول خودشون دختر کش داشتن .
  2. بسمه تعالی با سلام رمان شب مهتاب اثر:سانیا سلطانی ژانر: عاشقانه، درام، اچتماعی خلاصه داستان: زندگی با تمام فراز و نشیب هایش با تمام بدی ها و جدل هایش می تواند گاهی روی خوبش را نیز نشان دهد، می خوانیم داستان زنگی دختری سخت کوش را که قصد دارد زندگی را آن طور که شایسته خود و وصیت پدرش است به دور از هرگونه بدی و خطایی بسازد، تلاش می کند و خودش را به اجتماع هزار رنگ نزدیک میکند و درست درزمانی که فکر میکند روزمره هایش رنگ عادی به خود گرفته زندگی باز حرف های نگفته اش را از سر میگیرد
  3. چندین راه برای داشتن نوشته های حرفه ای تر بسیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی) و دُن دلیلو (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر) هدفشان از نوشتن را ، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهن خود توصیف کرده اند. هانتر اس. تامپسون در یکی از مقاله های خود در سال 1958 نوشت: من متوجه شده ام با نوشتن می توانم چیزهایی که درباره شان می نویسم را بهتر درک کنم و آنها بسیار عینی تر از گذشته بیابم. واژه ها، صرفا ابزارند، ابزاری که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی شما نظم و ترتیب بدهند. اگر شما هم ، نویسنده هستید احتمالا هم به هنر خود عشق می ورزید و هم از آن نا امید شده اید. اما حتی نویسندگان بسیار با استعداد نیز گاهی اوقات می توانند از راهنمایی های بزرگان برای ارتقای قدرت تفکر خود استفاده کرده واز خلاقیت آنها بهره مند شوند. بنابراین توصیه می کنیم با ذهن نویسندگی خود، به راهنمایی های بزرگانی چون هنری میلر، زادی اسمیت و ویلیام فاکنر که در ادامه می آید توجه کرده و با کمک انها بهترین اثر خود را خلق کنید. در ادامه برخی از راهنمایی ها، ترفند ها، خصلت ها و عادات الهام بخش نویسندگان بزرگ را ذکر کرده ایم تا با کمک آنها بتوانید همچون یک نویسنده فکر کرده و خلاقیت خود را در نگارش بهینه سازی کنید. 1- مطالعه آثار بزرگان هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد. نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند. 2- همه چیز را با دقت مشاهده کنید مارینا کیگان، نویسنده جوان و درخشانی بود که درست پنج روز پس از فارغ التحصیلی اش از دانشگاه ییل با نمره عالی، به شکل غم انگیزی درگذشت. آخرین نوشته وی در ییل دیلی نیوز با نام "دربرابر تنهایی"، در یک هفته پس از انتشارش بیش از 1 میلیون بار مورد بازدید قرار گرفت. با بررسی عمر کوتاه زندگی حرفه ای او شاید بتوان گفت که کیگان استاد هنر مشاهده بوده است. هنری که بزرگترین سرمایه یک نویسنده است. وی در درخواست خود برای حضور در کلاس نگارش به شیوه اول شخص دانشگاه ییل، نوشت: "حدود سه سال پیش شروع به نوشتن یک فهرست کردم. این فهرست ابتدا در یک دفترچه یادداشت نوشته می شد اما اندک اندک به یکی از صفحات همیشه باز واژه پرداز رایانه شخصی ام بدل شد. من نام این لیست را فهرست چیزهای جالب گذاشتم و قبول دارم که اندک اندک، تکمیل روزانه این فهرست به یکی از عادت های همیشگی من بدل شد. من ، همه جا و همه وقت از کلاس گرفته تا کتابخانه و پیش از رفتن به رختخواب، در قطار ، هر چیزی که به نظرم جالب می آمد را به لیست اضافه می کردم. حرکت دست های خدمتکار، چشمان راننده تاکسی، و همه چیزهای عجیب و غریبی که مشاهده می کردم و می شد در وصف آن عبارتی نوشت را در این لیست می آوردم. کار به جایی رسید که در حال حاضر 32 صفحه کامل که خطوطش تک فاصله ای هستند(یعنی فاصله بین خطوط در پردازشگر واژگان به اندازه یک اسپیس است) از چیزهایی که برای من جلب بوده اند دارم." 3- رویا پردازی های روزانه رویا پردازی شاید عادت چندان پسندیده ای نباشد اما می تواند شما را در پیوند خوردن با احساسات و افکارتان یاری رساند. رویاپردازی منبع تمامی نوشته های خوب (و بد ) است. بی جهت نبود که جوآن دیدین تعمقاتش را اینگونه بیان می کند که : آیا جز این است که تنها با رویا پردازی و نوشتن می توانم به اندیشه هایم دست پیدا کنم؟ 4- نوشتن از تجربه های واقعی شخصی گابریل گارسیا مارکز در مصاحبه ای با پاریس ریویو، بر اساس تجربه های شخصی خود به نویسندگان جوان توصیه کرد، آنچه را که می دانند بنویسند: "اگر از من بخواهید که توصیه ای به نویسندگان جوان بکنم، من به آنها می گویم که آن چیزی را بنویسند که زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به راحتی می توان تشخیص داد که متن یک نویسنده گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید. برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده. وی می افزاید: همیشه از این نکته متحیرم که مرا به خاطر تخیلات قوی ام تشویق می کنند، در حالیکه به واقع تمامی آثار من پایه ای در واقعیت دارند. مشکل اینجاست که واقعیت های حوزه کارائیب، بیشتر شبیه تخیلات رام نشدنی است. 5- نوشتن اولین اولویت شما باشد هنری میلر در ده فرمان برای نوشتن خود آورده است: نویسنده جدی باید هنر و حرفه خود را بالاتر از هر چیزی قرار دهد. میلر توصیه می کند: اول از هر کاری بنویسید. نقاشی کردن، گوش دادن به موسیقی، وقت گذرانی با دوستان، سینما رفتن و همه کارهای دیگر باید در اولویت های بعدی نوشتن قرار بگیرند. 6- منبع الهام بخش خلاقه خود را (در هر جا که ممکن است) بیابید گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید. اما برای اینکه حس نوشتن بیاید، باید یک منبع الهام بخش خلاقانه برای خود پیدا کرده و مرتبا به آن رجوع کنید. استین می گوید، بهترین ایده کارهایش زمانی به ذهنش رسید که در حین رانندگی به گاوی کنار جاده خیره شد. او تنها 30 دقیقه در روز می نوشت و مابقی وقت خود را در اطراف مزارع رانندگی می کرد و هر گاه گاو متفاوتی پیدا می کرد ، به آن خیره می شد تا ایده خلاقانه ای مناسب روحیاتش به ذهنش خطور کند. 7- آنچه را انتخاب کرده اید بپذیرید آیا دوست دارید مانند یک نویسنده زندگی کنید؟ عالیه! اما مطمئنید که مجذوب یک مدل ایده آلیستی از زندگی نویسندگی نشده اید که هیچ تطابقی با واقعیت ندارد؟ مارگارت آتوود در گاردین نوشته است: "برای نویسنده شدن، احتمالا نیاز به یک فرهنگنامه جامع، یک کتاب دستور زبان ابتدایی و البته چسبیدن به واقعیت دارید!. این آخری یعنی اینکه: هیچ چیز مجانی نیست. نویسندگی کار و حرفه شماست. در عین حال نوعی قمار است. شما هرگز حقوق بازنشستگی دریافت نخواهید کرد شاید سایر مردم اندکی به شما کمک کنند اما در کل باید روی پای خودتان بایستید. هیچ کس مجبورتان نکرده که نویسنده باشید. خودتان نویسندگی را انتخاب کرده اید ،پس ناله و شکایت نکنید. 8- گوشه ای دنج برای تنهایی بیابید. زادی اسمیت در قوانینی برای نویسندگان نوشته : از گروه ها و جمعیت ها دوری کنید. حضور این افراد در کنار شما هرگز منجر هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند. به ارتقای سبک نگارش تان نمی شود. اسمیت خصوصا تاکید می کند : مکانی که برای نوشتن انتخاب می کنید باید دنج و خلوت باشد. هنگام نوشتن از زمان و فضای خود محافظت کنید. همه را از نوشته های خود دور نگه دارید حتی اگر عزیز ترین کسانتان باشند. 9- خودتان را روانکاوی کنید اگر هنوز برای نوشتن مطالب خود گیج هستید و یا اصلا مطمئن نیستید که برای نوشتن به اندازه کافی در زندگی خود تجربه کسب کرده اید بهتر است اندکی حافظه خود را مرور کنید. فلانری اوکانر این قانون را اینگونه بیان می کند: هر کسی که از دوران کودکی جان سالم به دربرده ، به حد کافی اطلاعاتی از زندگی کسب کرده که بتواند تا آخر عمر درباره شان بنویسد. 10- جمله کلیدی یا ایده اصلی را روی هوا بزنید به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد. اما در تمامی آثار بزرگ داستانی و غیر داستانی، یک اتفاق ثابت همواره رخ داده است. همیشه یک ایده، یک جمله یا یک پاراگراف است که باید در لحظه مناسب جلوی دیدگان نویسنده قرار بگیرد. آنا لموت در کتاب پرنده با پرنده ، که مجوعه نصیحت هایی است درباره زندگی و نوشتن، می نویسد: نویسندگان باید یاید بگیرند که پروژه های خود را همچون گام های آغازین نوزاد به پیش ببرند. نویسنده کتاب مواهب سفر کردن می نویسد: برادر بزرگم تلاش می کرد تا گزارشی را درباره پرندگان بنویسند که سه ماه برای آن وقت داشت و فردا روز تحویل دادن آن بود. ما همه دور هم در اتاق نشیمن جمع شده بودیم و او روی میز آشپزخانه نشسته بود در حالیکه اطرافش را کاغذ های سفید، خودکارهای جورواجور و کتاب های بازنشده ای درباره پرندگان احاطه کرده و او بهت زده از وظیفه سنگین نوشتن گزارش نزدیک بود از شدت ناراحتی گریه کند. سپس پدرم در کنار او نشست، به آرامی دست روی شانه هایش نهاد گفت: پرنده با پرنده رفیق، فقط اینطور فکر کن که پرنده با پرنده است. 11- تنها با خودتان رقابت کنید ویلیام فاکنر که هنرمند را "موجودی رانده شده توسط شیاطین" می داند، همیشه از کار خود ناراضی بود. اگرچه نارضایتی تا حدودی اجتناب ناپذیر است، اما اگر دست از مقایسه کردن کارهایتان با آثار دیگران بردارید، اندکی جلوی این حس گرفته می شود. فاکنر در سال 1956 در مصاحبه ای با پاریس ریویو گفت: نویسندگان هرگز نباید از کاری که انجام داده اند راضی باشند. نوشته ها هرگز به آن خوبی که باید باشند از کار در نمی آیند. خود را با مقایسه کردن های بیهوده با پیشینیان و معاصرانتان عذاب ندهید. فقط سعی کنید از خودتان بهتر باشید. 12- فقط انجامش بدهید. استفان کینگ درباره اینکه چگونه می توان نویسنده نیرومندی شد، دو نکته دارد، و تقریبا تمام حرفهای بالا به همین جا ختم می شود: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. من هیچ راهی به جز این دو بلد نیستم، هیچ میانبری وجود ندارد. 13- و این کار را با لذت انجام دهید جویس کارول اوتس، در قوانین شماره یک تا ده خود برای نویسنده خوب شدن (که از طریق توئیتر منتشر شده) می نویسد: با قلب خود و از سر عشق بنویسید. به امید آن روز.
  4. به نظرتون چرا نمیشه کلیشه ها را دور زد؟! چرا دوست داریم یک شخصیت خاص بسازیم؟ چرا دوست داریم یک موضوع خاص را تحریر کنیم؟ چرا دوست داریم رمان ها پایان خوش داشته باشد. و صد های چرای دیگر برای عادت به کلیشه نویسی جواب بدین و اگر پیشنهادی برای این بحث دارید مطرح کنید؟
  5. بسم تعالی روال این بازیه اینجوریه که هر کسی باید بگه کتابی که نفر قبلی خونده رو مطالعه کرده یا نه ، بعد از این باید کتابی رو مشخص کنه تا بازی ادامه پیدا کنه از خودم شروع میکنم از عشق تا ابدیت ، اثر استاد فریدون ادیب یغمایی
  6. 1. لبخند جذابتان می‌کند… همه ما به سمت افرادیکه لبخند می‌زنند کشیده می‌شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می‌کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم. 2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می‌دهد… دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می‌زند. 3. لبخند مسری است… لبخند زدن برایتان شادی می‌آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می‌کشید. 4. لبخند زدن استرس را از بین می‌برد… وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می‌شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید. 5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند… به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید. 6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می‌آورد… وقتی لبخند می‌زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می‌آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید. 7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می‌‌کند… تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می‌توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است. 8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می‌دهد… عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می‌شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید. 9. لبخند زدن باعث می‌شود موفق به نظر برسید… به نظر می‌رسد که افرادیکه لبخند می‌زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می‌کنند. 10. لبخند زدن کمک می‌کند مثبت اندیش باشید… لبخند بزنید.. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می‌فرستد که "زندگی خوب پیش می‌رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
  7. غاری بسیار زیبا که موسیقی می نوازد با یکی از پدیدههای عجیب طبیعی دنیا در اسکاتلند که همه را به حیرت انداخته آشنا شوید ، غاری که نام فینگال که در جزیره ای غیر مسکونی به نام استافا قرار گرفته است. ‏ ‏‏‏ ‏ ‏در حالیکه در بسیاری از غارها معمولا قندیل ها یا استالاکتیت ها و استالاگمیت ها دیده می شوند ، در غار فینگال اینطور نیست. ‏چرا که داخل این غار سنگ هایی به شکل ستون وجود دارند. و این تنها نکته عجیبی نیست که غار فینگال با خود بهمراه دارد ‏بلکه عجیب تر از آن صداهای عجیبی است که از داخل غار شنیده می شود. از آنجایی که این غار کنار دریا واقع شده است ‏معمولا با صدای امواج دریا که داخل غار پیچیده می شود ، صدایی عجیب همانند موسیقی به گوش می رسد. به همین جهت نام ‏این غار “فینگال” به زبان بومی اسکاتلندی به معنای " غار خوشنوا" است. ‏‏ ‏‏‏‏
  8. نیروانا
  9. خر و الاغ در انواع مختلف
  10. 1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟ 2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟ 3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟ 4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟ 5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟ 6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟ 7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟ 8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟ 9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد. 10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟
  11. شعر های سهراب همه زیبا هستند ممنون دوست عزیز
  12. عکسهای بازیگران زن در افتتاحیه سالن زیبایی بازیگران زن سینما در مراسم افتتاحیه یک سالن زیبایی گرد هم امدند و عکسهایی به یادگار گرفتند . بازیگران زن کشورمان در با حضور در یک سالن زیبایی, عکس هایی به یادگار گرفتند.تعدادی از بازیگران زن کشورمان در افتتاحیه یک سالن زیبایی حاضر شدند. لاله اسکندری, شبنم قلی خانی, نرگس محمدی, شهره سلطانی, شبنم فرشادجو, سیما تیرانداز و کمند امیرسلیمانی از جمله بازیگرانی بودند که سالن زیبایی لی لی حاضر شده و با لی لی رضایی مالک این سال عکس هایی به یادگار گرفتند. بازیگران زن در سالن زیبایی
  13. چهره ی بامزه ی گربه مبتلاء به سندروم داون اولین گربه ای که گفته می شود مبتلا به سندروم داون می باشد و قیافه ای بامزه دارد, بخاطر نارسایی قلبی درگذشت!گربه مبتلا به سندروم داون بچه گربه 2.5 ماهه که پس از تشخیص دامپزشک مبنی بر اینکه مبتلا به سندروم داون است، توجه عمومی را در ترکیه جلب کرده بود، بر اثر نارسایی قلبی درگذشت.این بچه گربه که« اوتو » نام دارد در 13 ژوئیه در آنکارا در بیمارستان تخصصی گربه ها درگذشت. دامپزشک صاحب بیمارستان گفت این نارسایی قلبی یکی از اثرات سندروم داون است. وی افزود: «وضعیت اوتو صبح خوب بود. او به طور منظم غذا می خورد و وضعیت ادرار و مدفوع او معمولی شده بود.هیچ نشانه ای از بیماری یا چیز مشکوکی در او دیده نمی شد. اما وضعیت او به طور ناگهانی بد شد و عصر دچار تشنج شد. ما سریعا او را به بخش مراقبت های ویژه منتقل کردیم اما نتوانستیم نجاتش دهیم. ما خیلی متاسفیم.» دامپزشک اوایل این ماه اعلام کرده بود که احتمالا اوتو اولین گربه مبتلا به سندروم داون در ترکیه است.او افزود: «این یک بیماری نادر برای گربه هاست. شکل صورت و ساختار پیشانی اش نشان می داد که مبتلا به این بیماریست.» هرچند تشخیص ها تایید نشد و اوتو قبل از اینکه آزمایش های خون روی کروموزوم های او تکمیل شود، درگذشتاگرچه همه حیوانات می توانند ناهنجاری های ژنتیکی داشته باشند که بر ظاهر و رفتار آنها اثر بگذارد. معمولا تصور می شود که سندروم داون فقط در انسان ها در اثر 21 کروموزومی بودن ایجاد می شود.
  14. کاخ وینچستر(Winchester House)، یکی از مشهورترین کاخهای کالیفرنیاست که توسط سارا وینچستر بیوه یکی از اشراف زادگان آمریکا، بنام ویلیام وینچستر ساخته شده است و اما رموز جالبی در مورد کاخ وجود دارد که باعث شده شهرت این عمارت بیش از یک بنای تاریخی باشد! در سال ۱۸۸۱ وقتی سارا، فقط چند سال بعد از مرگ تنها کودک خود، همسرش ویلیام را نیز در اثر ابتلا به سل از دست داد، به خود قبولاند که خانواده‌اش نفرین شده و یکی از دوستانش که احضار ارواح می‌کرد، به او گفت که نفرین اشباح تمام کسانیکه با تفنگ وینچستر کشته شده‌اند، او را گرفته است و راه حل نجات سارا این است که او به جای دوری نقل مکان کند و خانه‌ای بسازد اما ساخت خانه هیچوقت قطع نشود زیرا به محض اینکه ساخت خانه را متوقف کند، نفرین اشباح، باعث مرگ او خواهد شد. سارا وینچستر سخنان دوستش را باور کرد و زمینی به مساحت بیش از ۴۰۰۰ مترمربع را در منطقه سن خوزه کالیفرنیا خرید و ۱۶ کارگر ساخت و سازی بی‌وقفه را شروع کردند که نزدیک به چهل سال به طول انجامید. یکی از نکات عجیب در مورد خانه این بود که نقشه ساخت نداشت و تنها تعدادی از اتاقها نقشه داشت که سارا آن را طرح ریزی کرده بود. بخشهایی از خانه ساخته می‌شد، سپس اصلاح می‌شد یا بکلی تغییر می‌کرد، تخریب و دوباره بازسازی می‌شد و این روند ۳۸ ساله تا تاریخ مرگ سارا ادامه پیدا کرد. بعد از مدتی او خرافات خود را نیز در ساخت خانه دخالت داد و تزیینات عجیبی را اعمال کرد، مثل دری که به یک دیوار خالی باز می‌شد، اتاقهای مخفی، راه پله هایی که به هیچ جا نمی‌رسید یا درهایی که به یک مسیر انحرافی منتهی می‌شد و تعداد زیادی از دالانهای اسرارآمیز و یا مثلاً استفاده از عدد ۱۳ برای تعداد شمع دانها، ردیف‌های درختان، تعداد پنجره‌های حمام و … امروزه، هر جمعه‌ای که مصادف با ۱۳ ماه باشد، ناقوس موجود در خانه را در ساعت یک بعدازظهر به یاد سارا، ۱۳ بار به صدا درمی‌آورند. او بخاطر اعتقادش درباره اشباح کاخ، هیچگاه بیشتر از یک شب در یک اتاق نمیخوابید و هر شب بصورت تصادفی یکی از اتاق خوابها را برای استراحت انتخاب می‌کرد و از نیمه شب تا ساعت دو بامداد با ارواح گفتگو میکرد! زلزله سال ۱۹۰۶ سان فرانسیسکو باعث خرابی سه طبقه بالایی عمارت شد و خود سارا نیز ساعتها در یکی از اتاق خوابها محبوس شده بود و کارگران ساختمان او را نجات دادند. او که اعتقاد داشت زلزله نیز کار اشباح است، نیمه جلویی خانه را که ناقص و نیمه ساخته بود، بست. سارا وینچستر در سال ۱۹۲۲ در حدود هشتاد سالگی فوت کرد و گروه ساختمانی او، فوراً کار را تعطیل کردند و تا امروز تعدادی از اتاقها و دیوارها نیمه تمام رها شده است. اکنون عمارت وینچستر بعد از آن زلزله، ۱۶۰ اتاق، ۴۷ اجاق، ۱۰۰۰۰ قطعه شیشه برای پنجره ها، ۱۷ بخاری، ۹۵۰ در و ۴۰ راه پله دارد. امروز که این عمارت، یک بنای توریستی است، هنوز بازدیدکنندگانی هستند که اعتقاد دارند این کاخ، خانه ارواح است و صداهای عجیب و غریبی از آن به گوش می‌رسد! همچنین در شبهای هالووین و جمعه‌هایی که ۱۳‌ام ماه هستند، در خانه مراسم نورافشانی برگزار می گردد
  15. تولد پیرترین نوزاد دنیا در بنگلادش این نوزادی که میبینید یکی از پیرترین نوزدانی است که در دنیا مشاهده شده است.فرزند دوم خانواده بنگلادشی با بیماری نادر پیری زودرس متولد شد. نوزاد بنگلادشی به دلیل ابتلا به نوعی سندرم نادر با اختلال پیری زودرس متولد شد. این کودک که شبیه پیرمردهای 80 ساله به دنیا آمده، یادآور فیلم هالیوودی بنجامین باتن است که بردپیت نقش آن را ایفا کرده بود. خانواده بنگلادشی از تولد فرزند دومشان خرسند هستند و بیماری کودکشان را خواست الهی می‌دانند. پزشکان نشانه بارز این بیماری در زمان تولد را پرمویی و پوست پر چین و چروک اعلام می‌کنند.
  16. نوژان
  17. این جزیره با زیبایش همه را دیوانه میکند "جزیره گالشنژاک" که در کانال پشمن (در نزدیکی شهر تورانژ کرواسی) واقع شده، یکی از معدود عوارض طبیعی زمین به شکل قلب است. این جزیره امروزه به جزیره عشق یا جزیره عشاق معروف شده است.این جزیره در مختصات 43.978 درجه شمالی و 15.25 درجه شرقی واقع شده و قطر آن 500 متر و طول ساحل آن 1.55 کیلومتر است و بلندترین بخش آن 36 متر از سطح آب ارتفاع دارد. شکل خاص جزیره عشاق را نخستین بار دریانورد مورد علاقه ناپلئون به نام شارل فرانسیس بوتمپ-بوپره در قرن نوزدهم به روی نقشه آورد، اما پس از آن‌که تصاویر بهتری از آن در فوریه 2009 / بهمن 1387 به وسیله گوگل‌مپ تهیه شد، به شهرت جهانی رسید.این تصویر را ابزار پیشرفته رادیومتری نور مریی و فروسرخ مستقر بر ماهواره پیشرفته رصد خشکی، ALOS متعلق به آژانس فضایی اروپا تهیه کرده است که بسیار زیبا است.
  18. سلام ادمین عزیز من در کلاس نویسندگی اعلام امادگی کردم تا جزو دانشجو ها باشم اما اجازه دسترسی به اون بخش رو ندارم!؟
  19. مردم در سراسر جهان از وسایل مختلفی برای سفرهای بین شهری خود استفاده می‌کنند. در بین وسایل حمل و نقل قطار مورد استقبال بیشتری قرار می‌گیرد. این وسیله نقلیه به دلیل امنیت بالا و مسیر های سر سبز و طبیعت بکر در طول مسیر توجه بیشتر مسافرین را به خود جلب کرده است. یکی از زیباترین مسیرهای خط آهن در جهان راه آهن کوهستانی Jungfrau در کشور سوئیس است. مهندسی عجیب و خارق العاده راه آهن کوهستانی«Jungfraujoch» 7 کیلومتری در سوئیس از یک طرف و از طرف دیگر عبور قطار به همراه مسافران آن از بهشت مناطق بکر و کوهستانی این کشور همواره نگاه هر گردشگر و بیننده ای را خیره کرده است.
  20. میوه های خاص استوایی را بیشتر بشناسید میوه درخت هالا (یا به قولی پوهالا) این میوه عجیب در قسمت های استوایی شرق استرالیا رشدمیکند و آن را به طور خام یا پخته خورد. حالا یکی از موادی هست که در غذاهای مالدیوی ممکن است زیاد ببینید. جالب است که خوردن این میوه میتواند برای دندان حکم مسواک زدن راداشته باشد. طالبی شاخ دار طالبی شاخ دار ترکیبی از خانواده ملون ها و خیارها به حساب می آید. این میوه که داخلش شبیه ژله است، یکی از خوردنی های سنتی آفریقا است. ترگیل ترگیل رامیتوانید در کشورهایی مثل مالزی، تایلند، اندونزی یا جنوب هند پیدا کنید. این میوه عجیب که به اندازه یک توپ تنیس هست، شیرین و آبداراست. کلم رومی این سبزی عجیبی که در عکس پایین می بینید، همان گل کلم است، اما با شکل های منظم تر که باعث میشود آدم به جای خوردن، بیشتر تماشایش کند.کلم رومی اولین بار در ایتالیا دیده شده و مزه اش کمی ترد تر از گل کلم معمولی هست. مژکی مژکی یک میوه درختی خوش قیافه است که در مناطق استوایی رشد می کند. همانطور که از اسمش پیداست، روی بدنه این میوه مژه های ضخیمی وجود دارد که ظاهر جالبی به آن داده است. گوشت مژکی کمی ترد و مزه ای ترش و شیرین دارد. سیب آکی آکی یک درخت همیشه سبز است که میتواند تا ۱۰ متر رشد کند. از میوه این درخت در غذاهای جاماییکایی استفاده می کنند. از خود میوه، هسته ها، برگ ها و حتی تنه درخت برای موارد دارویی هم می توانید استفاده کنید. آکبی آکبی به خاطر رشد تهاجمی ای که دارد، توی خیلی از کشورها از جمله نیوزلند تحت عنوان "گیاهان ناخواسته" شناخته شده است اما این گیاه حتی در ادبیات ژاپنی ها هم از آن یاد شده، جایی که اولین بار آن را کشف کردند. پیتایا، میوه اژدها پیتایا میوه ی چندین نوع کاکتوس است که در آسیای شرقی و آمریکای جنوبی رشد می کند. پیتایا که به میوه اژدها هم مشهوراست، جنسی شبیه به کیوی دارد، اما تقریبا شیرین به حساب می اید. گوشت این میوه رامی توان به صورت خام خورد، یا به صورت نوشیدنی دم کرد. جک فروت جک فروت یکی از میوه های بزرگ درختی به حساب می آید که آبدار و معطر است و سالک یک نوع درخت کاج محسوب میشود که میوه های عجیب خوردنی روی آن رشد می کنند. با نیشگون گرفتن از سر این میوه ها، پوست آنها کنده می شود و میتوانید گوشته داخلش را بخورید. مزه سالک شیرین و اسیداست و جنسی شبیه به سیب دارد. در کشورهای جنوب شرقی آسیا و شرق آفریقا رشد می کند. از این میوه توی خیلی از دستور پخت های غذا استفاده می کنند. کارامبولا کارامبولا که همچنین به نام میوه ستاره ای هم معروف است که در کشورهایی مثل سری لانکا، بنگلادش، اندونزی و… رشد می کند. همانطور که در تصویر می بینید، این میوه شبیه یک ستاره است و همه قسمت های آن قابل خوردن است. سالک سالک یک نوع درخت کاج محسوب میشود که میوه های عجیب خوردنی روی آن رشد می کنند. با نیشگون گرفتن از سر این میوه ها، پوست آنها کنده می شود و میتوانید گوشت داخلش را بخورید. مزه سالک شیرین و اسیدی است، و جنسی شبیه به سیب دارد. دست بودا این میوه عجیب از خانواده مرکبات، به شکل دست انسان رشد می کند و به همین خاطر اسم "دست بودا" را برایش انتخاب کردند. دست بودا عطر خیلی خوبی دارد و به همین خاطر در چین و ژاپن از آن برای معطر کردن اتاق ها استفاده می کنند. دوریان خیلی از مردم آسیای شرقی، این میوه را به عنوان "شاه میوه ها" میشناسند. دوریان بوی قوی و مزه ای شبیه بادام دارد. سیب زمینی شیرین بنفش سیب زمینی که به خاطر بالا بودن میزان نشاسته، مزه شیرینی به خودش گرفته است. ساپوت سیاه ساپوت سیاه یه میوه عجیب و غریب به نرمی گوجه فرنگی که داخلش مزه پودینگ شکلاتی میدهد به همین خاطر اسم دوم این میوه رامیوه پودینگ شکلاتی گذاشتند. انگور برزیلی انگور برزیلی، یک نوع انگور عجیب است که میوه های آن روی تنه درخت رشد می کنند. درخت این میوه به راحتی خودش رابا محیط تطبیق میدهد و تقریبا در هر شرایطی قابل پرورش دادن است.
  21. متفکر و اینده نگر
  22. اینم مثل همه بازی های قبلی بعدی جذابیت های خاص خودش رو داره پس بازی رو شروع کن شخصیت من رو از روی آواتارم توصیف کن
  23. این دو خوراکی به شدت شما را لاغر می کنند! سال های سالکارشناسان تغذیه بر این باور بودند که مصرف نان و ماکارونی به عنوان دو خوراکی دارای کربوهیدرات موجب چاقی و افزایش می شود. باوری که امروز و پس از انجام تحقیقات چندان چندان قابل پذیرش نیست. به دنبال همین تصور غلط و کاهش مصرف مواد غذاییکربوهیدارت دار میان مردم در سه سال اخیر بسیاری از شرکت ها نان پزی خسارت مالی سنگینی را متحمل شدند. بروز اتفاقانی از این دست در حالی است که آخرین تحقیقات دانشمندان خبر از واقعیت دیگری می دهد. بر این اساس، مصرف خوراکی های دارای کربوهیدارت به ویژه نان و ماکارونی نه تنها باعث افزایش وزن نمی شود بلکه به کاهش وزن هم می تواند کمک کند. به همین خاطر، کارشناسان تغذیه مردم را تشویق به بازگرداندن کربوهیدرات به سبد غذایی شان می کنند. ترکیبی که ضمن تأمین انرژی بدن شما برای مدت زمان طولانی مانع مصرف میان وعده های چرب و شیرین می شود. در واقع، حجم بدنی انسان در صورت عدم دریافت کربوهیدارت لازم روز به روز افزایش می یابد؛ چراکه انرژی مورد نیاز بدن تأمین نشده است. به گفته محققین، کاهش مصرف کربوهیدات به متابولیسم و فرایند چربی سوزی در بدن آسیب می رساند و مانع از رسیدن شما به وزن و اندامی متناسب می شود. در واقع، بدن برای اینکه بتواند کارکردهای خود را داشته باشد به دریافت کربوهیدرات نیاز دارد. بنابراین، اگر جزء طرفدران انبوه نان و ماکارونی هستید ولی از ترس افزایش وزن به شمت این دو خوراکی نمی روید، ترس خود را کنار بگذارید و با خیالی راحت و برای داشتن اندامی متناسب نان و ماکارونی را به سفره غذایی خود بازگردانید