• اطلاعیه ها

    • فراخوان جذب مدیر   دوشنبه, 28 فروردین 1396

      انجمن عصر نویسندگی به منظور ایجاد بستری مناسب برای نویسندگان نوقلم و حمایت از ایشان ایجاد گردیده است. در جهت ارائه خدمات بهتر به نویسندگان، اقدام به جذب مدیر کرده ایم. لطفا عزیزانی که به مدیریت انجمن وارد اند و توانایی ارسال حداقل ده پست در روز را دارند به این آیدی مراجعه نمایند. @admin به امید پیشرفت
    • افتتاح بخش خاطره نویسی روزانه   سه شنبه, 19 اردیبهشت 1396

      تیم انجمن عصر نویسندگی برای افزایش لذت کاربران هنگام استفاده از سایت،اقدام به افتتاح بخش "خاطره نویسی روزانه"کرد. برای رفتن به این بخش،کافیست اینجـــا کلیک کنید. از نوشتن خاطره های خود،لذت ببرید.

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'پاراگراف'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • به انجمن عصر نویسندگی خوش آمدید!
    • قوانین عصر نویسندگی
    • سوالات و پیشنهادات کاربران
    • آموزش های مربوط به انجمن
    • اطلاعیه های انجمن
  • کتاب و رمان
    • تایپ رمان
    • دانلود رمانهای کامل شده
    • متفرقه های کتاب و رمان
  • سنگر نویسندگان
    • پاک بنویسیم!
    • نه به کلیشه نویسی!
    • چالش
  • زندگی با طعم نقد
    • قوانین بخش معرفی و نقد
    • معرفی و نقد رمانهای کاربران
    • معرفی و نقد کتب ایرانی
    • معرفی و نقد کتب خارجی
    • آموزش نحوه ی صحیح نقد
  • فرهنگ و هنر
    • شعر و ادبیات
    • سینما و تئاتر
    • بیوگرافی و زندگینامه
    • آثار گردشگری و تاریخی
    • زبان خارجی
  • روانشناسی
    • روانشناسی
    • فال و طالع بینی
    • معرفی مقالات و کتب
    • متن انگیزشی
    • تست روانشناسی
  • علم و دانش
    • درس و دانشگاه
    • اخبار مربوط به دانشگاه ها
  • گالری
    • طراحی جلد
    • گالری جهان نما
    • عکس شخصیت
    • عکس های متفرقه
  • موسیقی
    • بی کلام
    • سنتی
    • ایرانی
    • خارجی
    • معرفی آثار موسیقی ایران و جهان
  • فناوری و تکنولوژی
    • موبایل و تبلت
    • کامپیوتر
    • دانلود نرم افزار
    • آموزش
  • خبرنامه
    • اقتصادی
    • فناوری اطلاعات
    • علمی
    • پزشکی
    • فرهنگ و هنر
    • اجتماعی
    • ورزشی
    • حوادث
    • استان ها
  • عمومی
    • ورزش
    • آشپزی
    • زندگی من
    • سرگرمی
  • خانواده عصر نویسندگی
    • مسابقات
    • چت آزاد
    • جشن تولد
    • صندلی داغ
    • تاریخ نگار
    • خاطره نویسی
    • تریبون آزاد
    • دانستنی ها
    • کودکانه

4 نتیجه پیدا شد

  1. آسمان چشم‌های تو بود... پنجره را باز کردی و من پَر پَر زدم... برای دوست داشتنت پرنده باید بود...! [سيد محمد مركبيان] این که باید فراموش ات می کردم را همفراموش کردم تو تکراری ترین حضور روزگار منی و من عجیب به آغوش تواز آن سوی فاصله ها خو گرفته ام [سيد محمد مركبیان] سينه ام را قفسى فرض كن با ميله هايى سپيد كه ميانه شان دريچه اى ست به بيرون. من گمان مى كردم در قلبِ من كه باشى همچنان آزادى دريغا كه تو خودِ پرنده بودى وُ از سينه ام گريختى. [سيد محمد مركبيان] اتاق جهان كوچكي است براي اين همه تنهايي... [سيد محمد مركبيان] آنقدر سُرودمت که از شعر بیرون آمدی حالا تو را کم ندارم خودم را کم می آورم هر روز کم می آورم هر شب. [سيد محمد مركبيان]
  2. در من يك تيمارستان وجود دارد يك تيمارستان با هفتاد تختخواب... هفتاد تختخواب با هفتاد ديوانه و سخت ترين كار دنيا را من ميكنم زمانيكه از من ميپرسند: خوبی؟؟! و من بايد يك تيمارستان هفتاد تختخوابی را آرام كنم و با متانت صادقانه ای بگويم بله امروز "خيلی خوبم"!!!! [پویان اوحدی] آدم هـایـی کـه از پشـت تکلـونـوژی لعنتـی هَـم آنچنـان خـود را حـاضـر نشـان میـدهنـد کـه انگـار وَرِ دلـت در آن طـرف میـزِ چـوبـی لهستـانـی اَت نشستـه اَنـد و همـانطـور کـه کـفِ دستشـان را چسبـانـده اّنـد بـه لیـوانِ قهـوه یشـان ٰ، دارنـد تـو را نظـاره میکننـد .. آنقـدری کـه تـو میگـویـی گـورِ پـدرِ تکنـولـوژی .. تـو خـودت اینجـایـی .. بـاور دارم اینجـایـی .. همینجـا .. درسـت روبـروی مـَن ... [پویان اوحدی] و بالاخره روزى در سال هاى دور اين را ميفهمى كه فرق بسيار زيادى است بين اينكه خاطرات در شما حل شوند يا ته نشين .. [پویان اوحدی] يك عمر ما را با "دير رسيدن ، بهتر از هرگز نرسيدن است " گول زدند دير رسيدن فايده اى نداشت دير رسيدن يعنى وقتى چراغ ها را خاموش ميكنند يعني وقتى كه چايى ات از هواى بيرون هم سردتر است يعنى صندلى هاى برعكسِ روى ميز ؛در كافه آنطرف وليعصر دير رسيدن فايده اى نداشت كاش هرگز نمى رسيديم تا نمى ديدم آن حجم تنهايى بزرگى را كه به انتظارمان نشسته بود تا دير برسيم .. [ پویان اوحدی]
  3. زمامداران امروزه ی ما دوره ی شاه سلطان حسین را رو سفید کرده اند؛ در تاریخ ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمی شود شست. ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می لولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم و مضحک آنجاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم. حاجی آقا / صادق هدايت او معتقد بود که زندگی یعنی : تقلب ، دروغ ، تزویر ، پشتِ هم اندازی و کلاه برداری ، زیرا جامعهٔ او رویِ این اصول درست شده بود و هرکس بهتر میتوانست کلاه بگذارد و سنبل کاری بکند ، بهتر گلیمِ خود را از آب بیرون می کشید ، از این رو کار‌چاق‌کنی ، پشتِ هم اندازی ، جاسوسی‌، چاپلوسی و عوام فریبی جزوِ غریزهٔ او شده بود . او می گفت تویِ دنیا دوطبقه مردم هستند : بچاپ و چاپیده ، اگر نمی خواهی جزوِ چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی. حاجی آقا / صادق هدايت هیچ جای دنیا مثل اینجا شتر گاو پلنگ نیست: از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمان خراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند - از طرف دیگر، اکثریت مردم بی چیز و ناخوش و گرسنه‌اند و با شرایط ماقبل تاریخی کار می‌کنند و می‌خزند. ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می لولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم. و مضحک آنجاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم. حاجی آقا / صادق هدايت کدخدای شهر که مرغابی باشد، در آن شهر چه رسوایی باشد‌ ! یک نفر قُلتَشَن را آوردند ، هستی و نیستی خودشان را به دستش سپردند و یک دسته رجّاله هم دورش هی خوش رقصی کردند و سینه زدند و دمش را توی بشقاب گذاشتند تا ما را بدین روز نشاندند حاجی آقا / صادق هدايت اینجا وطن دزدها و قاچاقچی ها و زندان مردمانش است. ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می لولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم. و مضحک آنجاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم. حاجی آقا / صادق هدايت حق با شماست که به این ملت فحش می‌دهید، تحقیرش می‌کنید و مخصوصن لختش می‌کنید. اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سربه نیست کرده بود. حاجی آقا / صادق هدايت همیشه در این آب و خاک دزدها و قاچاقچی‌ها همه‌کاره بوده‌اند، چون که مقامات صلاحیت دار خارجی اینطور صلاح دیده‌اند. حاجی آقا / صادق هدايت فساد نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست. همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، به زندگی دهن کجی کرده ایم! اگر چه به قدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلاه سرمان می رود، اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم. همیشه منتظر یک قلدریم که بطور معجزه آسا ظهور بکند و پیزی ما را جا بگذارد! بیست سال دلقکهای رضا خان تو سرمان زدند، حالا هم صدایمان در نمی آید و همان گربه های مُردنی را جلو ما می رقصانند. این هوش ما در هیچ یک از شئون فرهنگی یا علمی و یا اجتماعی بروز نکرده است، هنرمان لوله هنگ، سازمان وزوز جگر خراش، فلسفه مان مباحثه در شکیات و سهویات و خوراکمان جگرک است. نه ذوق نه هنر نه شادی، همه اش دزدی، کلاه برداری و روضه خوانی! ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا همه منتر پول و مقام هستند، آن هم به طرز بی شرمانۀ وقیحی، مردم هر جای دنیا ممکن است که به یک چیز و یا حقیقتی پایبند باشند مگر اینجا که مسابقۀ پستی و رذالت را می دهند. دورۀ ما دورۀ تحقیر و اخ و تف است حاجی آقا / صادق هدايت
  4. کاش هرگز بزرگ نمی شدم و نمی فهمیدم که پدرم به من دروغ گفت: که هر چیزی را در خاک بکاری روزی سبز خواهد شد و این از لطف خداوند است چرا کسی نمی فهمد؟ من سال های زیادی انتظار کشیدم اما مادرم سبز نشد! [سابیر هاکا] تا به حال افتادن شاه توت را ديده اي!؟ كه چگونه سرخي اش را باخاك قسمت مي كند [هيچ چيزمثل افتادن دردآور نيست] من كارگرهاي زيادي را ديدم از ساختمان كه مي افتادند شاه توت مي شدند. [سابیر هاکا] ماشین‌ها هیچ احساسی ندارند پیر نمی‌شوند شب کمرشان درد نمی‌گیرد در فکر اجاره‌خانه نیستند از همه مهم‌تر آخر هفته از صاحب‌کارشان مساعده نمی‌خواهند درست مثل ماشینی که دیروز جای پدر پیرم را در کارخانه گرفت [سابیر هاکا] اگر روزی بمیرم تمام کتاب‌هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم دراز می‌کشم سیگاری روشن می‌کنم و برای همه دخترانی که دوست داشتم در آغوششان بکشم گریه می‌کنم اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است ترس از اینکه صبح زود کسی شانه‌ات را تکان بدهد و بگوید: بلند شو سابیر باید برویم سر کار [می‌ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم / سابیر هاکا] رو در روی تنهایی ام می ایستم در پوستم فرو رفته ام چنان پرنده ای که در پرهای خود کز کرده باشد تنهایی این چنین دندان هایش را در گوشت و استخوان آدمی فرو می کند [سابیر هاکا ]